محمد باقر شريعتى سبزوارى

262

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

مشكل در يك سلسله حركات واعمالى است كه از حيوانات ديگر سر مىزند كه اصطلاحاً « حركات غريزى » خوانده مىشود ؛ مانند اعمال شگفت‌انگيز مورچگان و زنبور عسل و لانه ساختن و بچه بزرگ كردن و مهاجرت‌هاى تابستانى و زمستانى پرندگان و هزارها كارهاى ديگر از هزارها حيوان ديگر ، كه در كتب حيوان‌شناسى مسطور است . در قرون جديده دانشمندان مطالعات ارجمندى در زمينه غرايز حيوانات كرده‌اند و عجايبى از عالم زندگى حيوانات كشف كرده‌اند . حركات غريزى اختصاص به دستهء مخصوصى از حيوانات ندارد . از حشرات پست بلكه از حيوانات يك سلولى گرفته تا خزندگان و حيوانات ذوفقار [ مهره‌دار ] و پستانداران و انسان ، كم‌وبيش داراى حركات غريزى هستند و آن‌كه از اين لحاظ از همه ناقص‌تر است انسان است . كارهاى دقيق و ماهرانه‌اى كه حيوان به نفع شخص يا نوع يا نسل آينده انجام مىدهد اگر انسان بخواهد انجام دهد مدت‌ها وقت براى يادگرفتن و تعلم مىخواهد . حالا بايد ببينيم آيا واقعاً حيوان از دقت‌هايى كه در كارهاى غريزى خود به كار مىبرد و از فوايد و نتايجى كه در طبيعت بر اين كارها مترتب است آگاه است يا نه ؟ اگر آگاه است اين آگاهى را از كجا كسب كرده ، و اگر آگاه نيست چگونه كارهاى خود را « من حيث لا يشعر » چنان دقيق تنظيم مىكند كه نتايج مفيدى براى حيات فرد يا نوع در بر دارد ؟ در اين‌جا چند نظريه است : الف ) حيوان از نتايج فعل خود آگاه نيست و در ساختمان وجودىاش هيچ‌گونه دستگاهى كه موجب صدور حركاتى معين كه متضمن نتايجى معين باشد و جود ندارد . وقوع حركات غريزى به اين ترتيب به‌طور تصادف است . واضح است كه اين نظريه هيچ ارزش علمى ندارد و نمىتوان حركات منظم حيوانات را كه پيداست از قانونى پيروى مىكنند حمل بر تصادف كرد . ب ) حيوان از افعال و حركات خود و از نتايج افعال خود بىخبر است ، زيرا حيات و لوازم حيات از هوش و ادراك و ميل و لذت و اراده از مختصات انسان است ، ولى در وجود حيوان دستگاهى هست كه موجب مىشود حركاتى كه متضمن فوايدى براى حيوان است پديد آيد .